آیا هر طنزی واقعیت مطلق است؟!

نیمه اختصاصی زورنا (یادداشت  میهمان زورنا)


سیدمهدی شجاعی در مقدمه کتاب «رزیتا خاتون» همان رزیتا خاتونی که نیستان را به باد داد، آورده است: «اصلی‌ترین مشکل این مجله (نیستان) که در نهایت منجر به تعطیلی آن هم شد، استقلال آن بود و پایبندی به اصول و موازین اخلاقی مطبوعاتی...»
قبل از اینکه بخواهم نقل قولی و یا مطلبی با موضوع شکایت و مطبوعات بنویسیم باید یادآور شوم ماهنامه نیستان که قبل از آن نگارستان نام داشت، نشریه و یاد روزگار جوانی ما یعنی زمان دانشجویی ما نسل نمی دانم چندم بود! که اهالی مطبوعات طعم شیرین آن را به یاد دارند.


نیستان تا آنجایی رشد کرد که سید مهدی شجاعی بعد از 4سال و اندی بالاخره تنها زورش به خودش رسید و بعد از دادگاه آن سال‌های نیستان به خاطر یک مطلب طنز ، آتش به نیستان انداخت و به اعتراض وضعیت ناسازگار روزگار نیستان را به محاق برد
هرچند وی در دادگاه تبرئه شد اما ما از نیستان  محروم شدیم و به راستی که ما نسل نمی دانم چندمی  سوال اساسی و بی پاسخی د داریم و آن  اینکه بالاخره معلوم خواهد شد تا به کی به خاطر اشتباهات مکرر نسل قبلی نمی دانم چندمی خود چه تعداد محرومیت های آنچنانی را به زور (قابل توجه خبرگزاری فرهیخته و تاثیر گذار زورنا) تحمل کنیم و بسوزیم و بسازیم و...
ماها دانشجویان عدالتخواه و مطالبه‌گر آن زمان، و حتماً غیر دانشجویان فارغ از تحصیل این زمانه(...) با همان آرمان‌های ناب ،نه زیر بار حرف زور می‌رویم و نه معامله می‌کنیم و نه توانایی تملق و چاپلوسی را داریم و الخ... 
سید در ادامه مقدمه کتاب می‌نویسد: تلاش نیستان این بود که در خط مستقیم حرکت کند به کسی باج ندهد، زیر بار حرف زور نرود، معامله نکند، زبان به تملق و چاپلوسی کسی نگشاید و حقایق و واقعیات را اگرچه تلخ و تند به مثابه دارویی برای بهبود وضع فرهنگی جامعه طرح کند و یکی از این گناهان عدیده کافی بود برای این‌که مجله را زمین‌گیر کند چه رسد به این‌که...
مفهوم طنز و اتفاقاتی که در بطن یک موضوع طنز رخ می‌دهد اگر در واقعیت زندگی ساری و جاری شود در نگاه هر عقل سلیمی جامعه به هرج و مرج کشیده می‌شود و سنگ روی سنگ بند نمی‌آید ماجرا وقتی شیرین می شود! ‌که برخی‌ها ،وقایع طنز را به مثابه حقیقت می‌دانند و متاسفانه خود را در وضعیت طنزگونه‌ای اسیر و دچار می‌کنند که ماجرا منجر به دادگاه و شکایت و گیس و گیس کشی می‌شود .این نوع برخورد با ماجرا وضعیتی را پیش می آورد که شجاعی در دفاعیه خود در جایی می گوید : یکی از اتهاماتی که در شکایت برعلیه بنده عنوان شده است، این است که چرا چنین زنی را سوار ماشین کرده ام و چرا با او حرف زده ام و چرا او را تحویل قوای انتظامی نداده ام. نخندید. اسباب تأسف است. این سطح قشر تحصیلکرده ی ماست که گمان می کند نویسنده ی قصه باید فاعل همه ی فعل های درون قصه باشد. مثلا عوامی که شمر تعزیه را پس از اتمام مراسم به ضرب کشت می زدند! -قربه الی الله-» و ادامه می دهد که اگر چنین حکم کنید من باید در یک داستان همسر شهید باشم، در یکی دختر شش ساله ای به نام شیوا و در داستانی دیگر مادری پنجاه ساله و یا اصلاً باید شهید شده باشم! یا در برخی داستان ها از زبان حیوانات سخن گفته ام و اثبات عدم صدق آنها کاری سخت و صعب و دشوار است.
هرچند این نوع رفتار در جامعه ما بسیار جای تامل دارد و جای این سوال همیشه در ذهن‌ها باقی است که آیا واقعاً ما در جامعه‌ای با شخصیت‌های حقیقی و حقوقی طنز روبه‌رو هستیم یا واقعی ! بهتر است ریشه این موضوع را در مناصبی جستجو کرد که رفتار فرهنگی مناسب با مطبوعات را نه آموخته اند و ...

هرچند سیدمهدی شجاعی در آن زمان به اتهام  مصاحبه‌ با رزیتاخاتون  ، تبرئه شد و عنوان ازدواج به شکل تعاونی به خاطر مشکلات مالی جوانان، شاکی را راضی کرد که این‌گونه ازدواج کردن صحیح نیست!!!! ولی هستند کسانی که هنوز مرز طنز و واقعیت زندگی را به آن گونه‌ای که باید احساس نمی کنند.
شجاعی در ادامه کتاب ،موضوع جالبی را هم مطرح می‌کند و می‌گوید: به دلایلی که هنوز هم زمان بیان آن فرا نرسیده! به عنوان اعتراض مجله را تعطیل کردم و اظهار داشتم که تا زمانی که امثال این شاکی و شکایت در عرصه حضور دارند نیستان را منتشر نخواهم کرد...
حال واقعا ما به امید آینده فرهنگی شهرمان چرا باید زور اضافی بزنیم!؟