هر دویمان زورآباد زندگی می كنیم


ما هنرمندیم. بیست سال است كه زورنا می زنم و آقا یدا... هم دهل می زند. فقط می رویم مراسم عروسی. الان هم داریم می رویم جایی برای هنر اجرا كردن! ساعت ۴ باید آنجا باشیم

 

آنها دو پیر مرد آذری نوازنده اند كه زندگی شان از همین راه می گذرد. ساز زدن برای مردم با ساز و دوهلشان آمدند توی حیاط روزنامه. یدا... و سهراب. سهراب كه زورنا می زند اصرار دارد اسمشان را با پسوند «آقا» صدا كنیم. آمدند، نشستند، چای خوردیم و گپی زدیم. وقتی هم كه رفتند، آقا سهراب، سیگارش را جا گذاشت. می گفت: «فقط زود حرف بزنیم، ما باید برویم عروسی، برنامه اجرا كنیم!»
كدام یكی از شما دو نفر، بزرگ تر هستید؟

آقا یدا... بزرگ تر است. فكر می كنم ۵ سال بزرگ تر باشد یا بیشتر.
آذری زبانید؟
بله. اهل میانه ایم.
چند سال است كه ساز می زنید؟
بنویس ما هنرمندیم. بیست سال است كه زورنا می زنم و آقا یدا... هم دوهل می زند.
چطوری در تهران كار می كنید؟
فكر نكن ما توی كوچه و خیابان راه می افتیم. فقط می رویم مراسم عروسی. الان هم داریم می رویم جایی برای هنر اجرا كردن! ساعت ۴ باید آنجا باشیم.
همین طوری می روید عروسی؟
همین طوری كه نه! باید وقت بگیرند. چون بعضی وقت ها، نمی رسیم همه جا برویم.
چطوری این مجلس را پیدا كردید؟
یك گل فروش سر خیابان نواب است و با ما كار می كند. اگر بخواهند درمراسمی خنچه عقد ببرند، ما را دعوت می كنند.
چطوری؟
كارت داریم. برایمان چاپ كردند. روی آن شماره تلفن منزلمان نوشته شده است!
الان از این كارت ها دارید؟
الان نیاوردم.
منزلتان كجاست؟
هر دویمان زورآباد كرج زندگی می كنیم.
بیشتر كجا می روید برای ساز زدن؟
شهریار و ساوجبلاغ. جمعه ها می رویم عروسی.
توی محل هم می زنید؟
نه. توی محل خوب نیست. برای بچه هایم حرف در می آورند. توی مدرسه و ... خوبیت ندارد.
اگر از بچه هایتان بپرسند پدرتان چه كاره است، چه می گویند؟
می گویند هنرمند است.
چطوری شد كه ساز زدن را برای آینده انتخاب كردید؟
سواد كه نداریم. كاری هم بلد نیستیم. از بچگی چوپان بودیم و بعد دیدیم كه دیگران ساز می زنند، ما هم رفتیم یاد گرفتیم و ...
چند تا بچه دارید؟
چهار پنج تا.
بالاخره چهار یا پنج؟
چهار پسر و یك دختر. البته دخترم رفته خانه بخت.
می دانی پسرهایت كلاس چندم هستند؟ اصلا درس می خوانند؟
درس كه می خوانند. ولی نمی دانم كلاس چندم هستند.
آقا یدا... چند تابچه دارد؟
شش تا.
چه سالی آمدید تهران؟
سال ۱۳۴۱.بعد از زلزله میانه.
اگر ساز نزنید یا كار و بارتان كساد باشد،چه كار می كنید؟
بنایی می كنیم. وردست اوستا بنا می شیم. روزی ۵ هزار تومان می دهند. ولی كار گیرمان نمی آید.
سازتان را چند خریدید؟
این زورنا را خریدم دوازده هزار تومان. الان پنجاه هزار تومان است.
توی عروسی خودتان هم ساز زدید؟
نه بابا. دیگران آمدند و ساز زدند. شاباش را جمع كردند و بردند. پول نداشتم.
برای سازت مجوز هم دارید؟
بله. چند سال قبل رفتم قزوین و ۳۰۰ تومان - تك تومانی - دادم و مجوز گرفتم. از وزارت ارشاد.
تلویزیون هم می بینید؟
اگر بچه ها روشن كنند، آره.
ساعت چند می خوابید؟
۹ شب به بعد خوابم می برد.
به جز تهران، كجاها رفتید؟
مازندران و همدان هم رفتیم.
آنجا هم تركی می زدید؟
نه. قاسم آبادی و فارسی.
چرا دوستتان رفت بیرون و مصاحبه نكرد؟
نمی دانم چون خجالت می كشید.
چه آرزویی داری؟
هیچی.
هیچی؟
آره. من ۶۰ ساله هستم. دیگر آرزویی ندارم. یعنی فرصتی ندارم.

 گزارش : علیرضا كیوانی نژاد