خبرگزاری رسمی زورنویسان ایران

كاش به خود مى آمدند؛ كاش از این فتنه مى گریختند، كاش دست و دامنشان را به این خون عظیم نمى آلودند، كاش دنیا و آخرتشان را تباه نمى كردند، كاش فریب نمى خوردند؛ كاش تن نمى دادند؛ كاش دل به این دسیسه نمى سپردند.
اگر قصدشان كشتن حسین است ، با ده یك این سپاه هم حادثه محقق مى شود. مگر سپاه برادرت چقدر است ؟ چرا اینهمه انسان ، دستشان را به این خون آلوده مى كنند؟ چرا اینهمه آمده اند تا در سپاه كفر رقم بخورند؟ چرا بى جهت نامشان را در زمره دشمنان اسلام ثبت مى كنند؟ نمى گویى به شما كمك كنند، شما از یارى آنها بى نیازید، خودشان را از مهلكه دنیا و آخرت درببرند. جان خودشان را نجات دهند، ایمان خودشان را به دست باد نسپرند. یك نفر هم از اهل جهنم كم شود غنیمت است .
این چه جهالتى است كه دامن دلشان را گرفته است ؟ این چه جهل مركبى است كه سرمایه عقلشان را به غارت برده است ؟ چرا راه گوشهایشان را بسته اند؟ چرا راه دلهایشان را گرفته اند؟
انگار فقط خدا مى تواند آنان را از این ورطه هلاكت برهاند. باید دعا كنى برایشان ، باید از او بخواهى كه خواسته هایشان را متحول كند، قفل دلهایشان را بگشاید.
دعا مى كنى ، همه را دعا مى كنى ، چه آنها را كه مى شناسى و چه آنها را كه نمى شناسى . چه آنها كه نامشان را در نامه هاى به برادرت دیده اى و اكنون خبرشان را از سپاه دشمن مى شنوى و چه آنها كه نامشان را ندیده اى و نشنیده اى . به اسم قبیله و عشیره دعا مى كنى ، به نام شهر و دیارشان دعا مى كنى . به نام سپاه مقابل دعا مى كنى !
دعا مى كنى ، هر چند كه مى دانى قاعده دنیا همیشه بر این بوده است . همیشه اهل حقیقت قلیل بوده اند و اهل باطل كثیر. باطل ، جاذبه هاى نفسانى دارد. كششهاى شیطانى دارد. پدر همیشه مى گفت : لا تستو حشوا فى طریق الهدى لقلة اهله . در طریق هدایت از كمى نفرات نهراسید.
پیداست كه كمى نفرات ، خاص طریق هدایت است . همین چند نفر هم براى سپاه هدایت بى سابقه است . اعجاب برانگیز است . پدر اگر به همین تعداد، برادر داشت ، لشكر داشت ، همراه و همدل و همسفر داشت ، پایه هاى اسلام را براى ابد در جهان محكم مى كرد. دودمان معاویه را برمى چید كه این دود اكنون روزگار اسلام را سیاه نكند. اما پس از ارتحال پیامبر چند نفر دور حقیقت ماندند؟
راستى نكند كه فردا در گیرودار معركه ، همین سپاه اندك نیز برادرت را تنها بگذارند؟ نكند خیانتى كه پشت پدر را شكست ، دل فرزند را هم بشكند؟ مگر همین چند صباح پیش نبود كه معاویه فرماندهان و نزدیكان سپاه برادرت مجتبى را یكى یكى خرید و او تنها و بى یاور ناچار به عقب نشینى و سكوت كرد؟ این را باید به حسین بگویى . هم امشب بگویى كه دل نبندد و به وعده هاى مردم این دنیا. این درست كه شهادت براى او رقم خورده است و خود طالب عزیمت است . این درست كه براى شهیدى مثل او فرق نمى كند كه هم مسلخانش چند نفر باشند. اما به هر حال تجربه مكرر دلشكستگى پیش از شهادت ، طعم شیرینى نیست . خوب است در میانه نمازها سرى به حسین بزنى ، هم دیدارى تازه كنى و هم این نكته را به خاطر نازنینش بیاورى . اما نه ، انگار این بوى حسین است ، این صداى گامهاى حسین است كه به خیمه تو نزدیك مى شود و این دست اوست كه یال خیمه را كنار مى زند و تبسم شیرینش از پس پرده طلوع مى كند. همیشه همین طور بوده است . هر بار دلت هواى او را كرده ، او در ظهور پیش قدم شده و حیرت را هم بر اشتیاق و تمنا و شیدایى ات افزوده .
آفتاب در حجاب ـ سید مهدی شجاعی
...
