خبرگزاری رسمی زورنویسان ایران

وقتی از کارگران فصلی صحبت به میان می آید، بنا به قرابت کاری در زمانهای نه چندان دور، اولین گزینه ای که به ذهنم می رسد «ابراهیم» است. «ابراهیم»، کارگر فصلی فضای سبز است و خودش می گفت فرش هم می بافد. البته هر جا کار دیگری باشد بافتن فرش به خانواده می رسد و او می شود «کارگر فصلی» ...
جالب است که با تمام بلاهایی که کارفرما بر سر او می آورد تا کمترین حقوق را به او بدهد، روحیه و کارش حرف ندارد. از ته دل تمام درختان و گلها را دوست دارد و در کارش کم فروشی نمی کند. (قابل توجه کارمندان به اصطلاح سخت کوش که همیشه خدا نق می زنند و...) راستش کارگر جماعت تا خروجی کار مورد پسند کارفرما را نداشته باشند دوام نمی آورند.
به نظر من همانگونه که از تعداد کارگران دائمی کم می شود و به تعداد کارگران فصلی اضافه می شود، این قشر هم از لحاظ سنی در جامعه جوانتر می شوند و باقی قضایا که آینده شغلی این افراد چه می شود و...
در یک جمله: «ابراهیم» ما کماکان با امیدواری زندگی می کند تا کارمند بازنشسته فلان اداره به سهام عدالتش برسد چرا که در هیچ لیست و در هیچ جایی نامش ثبت نشده است...
