تبلیغات
::زورنا:::::::::zoorna.ir::


قدمهای آهسته با آن كفشهای كوچك ، تو باید بدوی تا پا به پای پدر راه بروی. راستی جز همین سنگ فرش صحن  و گرمای دستان پدر  كه با عجله  راه می رود ، نمی شود چیز دیگری را حس كرد .

 تو از كنار همهمه ها می گذری و چقدر صدای فواره ها برایت عجیب وغریب است.ذوق می كنی از این همه آدم و آب!

وقتی خیره می شوی و از سایه به آفتاب می آیی رنگین كمانی تشكیل می شود به اندازه تمامی شادی های كودكانه ات و پدر می گوید اینجا گوهرِِ شاد است! اما بعضی ها بغض می كنند و می گریند!

همراه پدر می ایستی و پشت به قبله به هر زور زدنی كه باشد زیارتنامه می خوانی و وسط زیارت خسته می شوی چشمهایت را به سوی ضریح می دوزی و می گویی: پدرم را كه اینقدر مهربان است برایم نگهدار،مرا شاگرد اول كلاس كن!

همه چیز با تو حرفهایی را نجوا می كنند كه یك عمر هرگز فراموش نخواهی كرد.

***

 

قدمها را آهسته بر می داری پا به پای مردم وارد صحن می شوی دوست داری هر چه زودتر داخل «گوهر شاد» شوی و كلی گریه كنی!

گشته ای و هر چه ترانه و سرود « آفتاب » است را ازبر كرده ای و زیر لب زمزمه می كنی ...

شب و روز برایت چه فرقی می كند؟ تو دنبال « آفتاب »می گردی نوری می آید انگار :

« از دوری رویت  جانم به لب آمد ...

چون ماه تابانی در شانم تار من

رحمی نما جانا بر حال زار من

مستم ز چشمانت یارا

جانم به قربانت یارا

افتاده ام در کوی تو

دستم به دامانت یارا

دستم به دامانت یارا... »

نگاه می کنی یاد همان شعری می افتی که عظمت « آفتاب » را ترسیم می کند :

«تو از معابد مشرق زمین عظیم تری

کنون بهت من و شکوه تو تماشایی است! »

آری :

«تویی و دستهای مهربان، تویی و عهدهای استوار و هرچه هست عاشقانه پایدار»

و تو سو سویی از آفتاب و نور  می بینی چیزی حد و حدود رنگین کمانهای کودکیهایت و می دانی که اکنون لبریز سایه ها شده ای  :

«زشمع های بی فروغ،زخنده ها، زگفته های سر به سر دروغ! » آکنده !

اینجا «گوهر، شاد» است !

و تو با بغضی به گلو دنبال جایی می گردی تا پشت به قبله زیارت بخوانی...

وسط زیارت بغضت می ترکد و چشمهایت را به سوی ضریح می دوزی و می گویی:

تکراریم! آقا خوب می دانی ... تکرار ،سر تا وجودم را گرفته است . به موجودی می مانم که آفتاب دور به دور او هر روز و هر روز می گردد و او حتی سایه خود را نمی تواند تشخیص دهد چه رسد آفتاب را ببیند!

آقا : «

زندگی مرده به بیداد زمان

کرده افسانه هستی کوتاه

جز به افسوس نمی خندد مهر

 جز به اندوه نمی تابد ماه»

نسیمی از طراوت بهار شروع به وزیدن می کند .بارقه شادی دلت را در بر می گیرد تو سراغ کسی را گرفته ای که صاحب «گوهر شاد» است و تمامی دلها را جلا می دهد .راستی که آیینه ها از غبار و زنگار تمیز می شوند...

آقا :

« ملال ابرها و آسمان بسته و اتاق سرد

تمام روزهای ماه را فسرده می نماید و خراب می کند

ومن به یادت ای دیار روشنی

کنار این دریچه ها

دلم هوای آفتاب می کند. »

روزنوشت مرسوم اهالی وب را تبدیل به « زورنوشت » کرده ایم، چرا که روزنوشت نسبت به اتفاقات روزانه بیشتر تحمیلی نوشته می شود تا انتخابی ! خبرگزاری زورنا خبرهایی از گذشته و حال و آینده را در اختیار مخاطبان قرار خواهد داد که این مقوله خبررسانی برای اولین بار آن هم در شهر اولینها در نوع خود بی نظیر می نماید...


تازه ترین و مهمترین خبرها را در این جا بخوانید:

نظرسنجی

  • شما زورنا را چگونه ارزیابی می کنید؟

آمار

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

تصویر روز

وضعیت آب و هوا