تبلیغات
::زورنا:::::::::zoorna.ir::




اذن دخول

رسم در زدن را بلد نیستم، پشت در که میمانم بی اختیار سرگردان واژه¬های گنگ و دلهره¬آور می¬شوم که یکی پس از دیگری مرا مشغول می¬کنند.
بی¬جواب ماندن!، برگشتن!، ناامیدی! خداحافظی و ...
نه! هیچ کدام در قاموس شما نیست. عزیز! همیشه مشکل لحظه¬های سلام و دیدار من واژه بنام «خداحافظی» بوده است حال که پشت در مانده¬ام! بیشتر به این واژه غریب نزدیک شده-ام کلمه معنی¬داری که وجه اصلی و معنی دلنشینش را به خاطر این دلهره از دست داده است می دانم اگر تو «خداحافظی» را برایم طلب کنی این واژه برایم صمیمی می شود !
از آستانه امید با نام پرشکوه تو سلام می¬گویم.
تو به کمال کلمه، «خداحافظی» را بارها برایم خواسته¬ای
خداحافظی تا لحظه سلامی دوباره
خداحافظی تا مرز دعوتی دوباره
خداحافظ همیشه من!
برای همیشه خداحافظی برایم بخواه!



پشت به قبله
پشت به قبله می¬ایستم و سلام می¬کنم. آفتاب وجودت شرقی¬تر از وسعت ذهن من است که در آن طلوع کنی! باور کن محدوده درک من در چارچوب قفس تنگی خلاصه می¬شود که تناسبی با حضور آشکار و ملموس تو ندارد!
خواستن، آمدن، دیدن، زیارت کردن، دعا کردن و همه و همه رنگ و طعم چیزهایی را می¬دهند که کوچکند و حقیر.
چاره¬ای ندارم با همین واژه¬های رنگ باخته لب به سخن می¬گشایم. من خو به همین قفس کرده¬ام و دل خوشم به عادت این فضای کوچک و تنگ، راستش را بگویم به همین که هستم خو گرفته¬ام.
شاید روبروی تو ایستادن و سلام گفتن، تنها کاری است که از این قاعده مستثناست.
«تو از معابد مشرق زمین عظیم¬تری
کنون بهت من و شکوه تو تماشایی است»
بالای سر
دست بگشا و بند باز کن! و مرا بنده خودت کن
منتظر آن دمی هستم که نگاهم کنی، چشم¬هایم به سویت دخیل بسته¬اند.
چشمهایی که مدعی بیش نبودند و نیستند ولی از شکوه بهت¬انگیز تو تماشایی شده¬اند.
می¬ترسم از ناسپاسی، تو مهربانی و من ناسپاس، خوب می¬دانم که جزای احسان به غیر احسان نیست. فکری به حال من ناسپاس کن !
شاید خواسته¬ای بیایم و یاد آورم شوی همه قرارها و مدارهائی را که فراموش کرده ام !؟ و همینک می خواهم دوباره با همان عهدهای دیرین قراری با تو بگذارم . چقدر خجالت می کشم از این تکرار !
از نو مرا بخوان، خواندنی آجین بسته به مهر تعهد و وفا...
عزیز! تو مرا از کجا چنین خوب شناختی که به وقتش، هر آنچه باید را یادآورم می¬شوی؟! هان؟! دستان همیشه گرم و مهربانت ادامه هر آنچه تا رسیدن به مقصد مقصود است. سبدی آرزو برای دستان مهر تو آورده¬ام و دیگر هیچ! این آرزومند باران لحظه به لحظه تو را له¬له می-زنند، سیراب کن این بار را هم مدارا کن

پایین پا


آرزو می¬کنم، آرزوی شادی برای همه
و دعا می¬کنم تا کسی پشت در نماند.
چه کسی زائر تو شد و هر چه غم و ماتم داشت از یاد نبرد؟
چه کسی پای به صحن مهربانی¬هایت گذارد و از لذایذ عطرآگین مهرت بهره¬مند نگشت؟
چه کسی از حاجتمندان بر درگاه عنایتت چشم دوخت و به گاه انتظارش، حاجت روا نگشت؟
ای شادی عمیق هر لحظه زندگانی
ای ملجا و ای پایان همه ماتم و غم
بی¬تو بودن بزرگ دردی است ما را همیشه زائر خود کن.




روزنوشت مرسوم اهالی وب را تبدیل به « زورنوشت » کرده ایم، چرا که روزنوشت نسبت به اتفاقات روزانه بیشتر تحمیلی نوشته می شود تا انتخابی ! خبرگزاری زورنا خبرهایی از گذشته و حال و آینده را در اختیار مخاطبان قرار خواهد داد که این مقوله خبررسانی برای اولین بار آن هم در شهر اولینها در نوع خود بی نظیر می نماید...


تازه ترین و مهمترین خبرها را در این جا بخوانید:

نظرسنجی

  • شما زورنا را چگونه ارزیابی می کنید؟

آمار

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

تصویر روز

وضعیت آب و هوا